مروری برزند ه گی ا نسان های بزرگ دنیا
ارسالي خديجه سالار ارسالي خديجه سالار


یونگ می‌گوید روح انسان اسطوره‌ساز است. ما بدون اساطیر نمی‌توانیم زندگی كنیم و اساطیر ما باید نظیر این انسان‌ها باشند. شاید برخی‌ها مخصوصاً سیاست‌مداران بخواهند خود را ناجی و فرشته جلوه دهند و از خود اسطوره بسازند كه البته اسطوره‌هایی پوشالی كارنخواهند آمد. صدام قلباً آرزو داشت مانند جمال عبدالناصر محبوب باشد و حتی در تبلیغاتی فریبنده و گسترده چنین می‌كرد. اما خودش نبود. «عوضی» بود. شنیده‌اید یكی می‌گویند عوضی است؟ یعنی خودش نیست، تظاهر می‌كند. تظاهر می‌كند كه فرشته است اما حیوانیت وجودش بر فرشته‌خویی او می‌چربد. پس فرشته‌نمایی و تذ ویر نمی‌تواند سرپوشی بر حیوانیت افراد باشد. فرشته‌خویی باید در ذات آدم‌ها باشد. حتی لباس و نژاد و نوع مذهب و مكتب نمی‌تواند خصلت یك انسان را مادامی كه خود نخواهد انسان باشد، عوض كند. *** اگر هیتلرها و هیملرها داشتند، گوته‌ها و شوایتزرهایشان كم نیستند. در سرزمین نكبت‌گرفته‌ای همچون یوگسلاويا هرگاه قصيح القلب های ظهور می‌كنند، مادر ترزا هم هست (كه اصالتاً آلبانیایی یعنی كشور دیكتاتوری همچون انور خوجه بود!) . در آفریقای فلك‌زده اگر حكومت‌های دیكتاتور چون قارچ می‌رویند و امثال عیدی امین‌ها را داشتند مردی محبوب چون نلسن ماندلا هم هست. اگر عرب‌ها جنایتكارانی داشتند، جمال عبدالناصر محبوب را هم د اشتند. علاوه بر همه‌ی اینها، دانشمندان، نویسندگان، فلاسفه، هنرمندان و خدمت‌گذاران بشریت در تمام ملت‌ها كم نیستند و به راستی نمی‌توان گفت كه پلیدی و حیوانیت تمام عالم را فرا گرفته است. شاید خوشبینانه بتوان گفت كه نیكی هنوز یك گام از پلتید جلوتر و در اكثریت است. نبرد بین نیكی و پلیدی، نبرد بین بخش فرشته‌خو و روشن انسان با بخش حیوانی و تاریك اوست همین چند سال پیش در سال 1994 پس از صد روز تازه سازمان ملل متوجه شد كه در رواندا 800 هزار انسان از قبیله‌ی توتسی در فجیع‌ترین كشتار سال‌های اخیر، به معنای واقع، سلاخی شده‌اند! عجیب است كه برخی جوامع فعال صلح تنها وقتی آتش جنگی افروخته می شود شروع به تكان خوردن می‌كنند و واصلحا و واسلاما سر می‌دهند. باید در زمان صلح، از صلح گفت. در این زمان است كه ما به تربیت كودكان‌مان با صلح و فلسفه‌ی زیربنایی برای جوامع‌مان نیاز داریم زیرا كه در هنگام جنگ و غرش طبل اهریمنی آن و فضای عصبی به وجود آمده، كسی زمزمه‌های فرشته‌ی صلح را نخواهد شنید. ***
نكته ناامیدكننده این است كه نسل ما در این جهان پرآشوب و خشونت، كینه‌توز و عصبی بار آمده است و نمی‌توان به آن امیدوار بود. ما نمی‌بخشیم چون بخشیده نشده‌ایم، بر ما دشوار است كه ستم نورزیم چون بر ما ستم رفته است. ما نمی‌توانیم مهاتما گاندی باشیم چون لگدمال شده‌ایم. در این عصبیت ما حتی گاهی عدالت را قربانی می‌كنیم و بسیار دشوار است كه این گونه باشیم. اما می‌توانیم نسل دیگر را نوعی دیگر تربیت كنیم. مگر این كه نسل‌های دیگر این كار را بكنند. این وظیفه‌ی همه‌ی ما كه خود را انسان می‌نامیم خواهد بود كه به كودكان خود «فرهنگ صلح» را بیاموزیم. پس از همین حالا به كودكان‌مان بیاموزیم: مبارزه برای صلحی واقعی، كاری مطلوب و انسانی است اما جنگ و گرفتن جان انسان‌ها با هر نام و عنوانی كه باشد به نام مذهب، به نام مكتب، به نام ملیت، به نام نژاد، به نام سرزمین، به نام نفت، به نام اقتصاد، به نام فضای حیاتی و با هر عنوان دیگر، پدیده‌ای شیطانی و منفور و كریه و ضدانسانی است. زیرا كه جنگ بنا به اقرار تمام مذاهب و مكاتب، اختراع شیطان است. به كودكان‌مان بیاموزیم: هر كس با هر عنوانی اسلحه در دست می‌گیرد ناخودآگاه بخشی از انسانیت خود را باید به فراموشی بسپارد. اگر این فرهنگ، جهانی و همه‌گیر شود، نیاز به اسلحه و توجیه دفاع در برابر دشمن نیز به خودی خود منتفی است. به كودكان‌مان بیاموزیم: جهانی بدون اسلحه و خشونت، جهانی انسانی و زیباست. آنها نباید در برابر مارش نظامی و موسیقی اهریمنی جنگ تحریك شوند. آنها نباید شیفته‌ی زرق و برق سلاح‌ها و مرگ‌افزارها شوند زیرا تاریخ ثابت كرده است دو یا چند نفر عده‌ی زیادی را به جنگ هم می‌فرستند و در نهایت اگر یكی دیگری را نابود نكند، سر میز مذاكره خواهند نشست. اگر همه‌ی كودكان با این فرهنگ بزرگ شوند، هیچ دیكتاتوری به خود جرات نخواهد داد بر آنان سوار شود و در جامعه و سرزمین آنها تنها ارزش، صلح و آشتی و آزادی و رفاه همگانی خواهد بود. به امید آن روز...
مهاتما گاندی «موهنداس كرم چند گاندی» انسانی نحیف اما ناجی بزرگ یك ملت، ملقب به مهاتما (روح بزرگ) مردی كه برای ملت‌های شرق و غرب یك اسطوره و نمادی از چهره‌ی مثبت سیاست و كشورداری است. رهبر مقاومت منفی هند، انسانی كه میلیون‌ها نفر هندی را با شیوه‌ی نوین مبارزه، از زیر یوغ استعمار انگلستان رهایی بخشید. در 1930 بدون شلیك یك گلوله به سربازان انگلیسی، نافرمانی عظیمی در هندوستان برپا كرد و با پیوستن میلیون‌ها هندی به او، كمپنی هند شرقی را به زانو درآورد. در فاصله‌ی 20 سال بارها زندانی شد و هر بار در زندان با اعتصاب غذا و پشتیبانی هواداران میلیونی‌اش، آزاد شد. او يك چرخ ریسندگی داشت كه با آن امرار معاش می‌كرد و حتی لباس معروفش را از همان و با دسترنج خودش بافته بود. سرانجام با سال‌ها تلاش گاندی و جواهر لعل نهرو، هندوستان استقلال خود را در 1947 جشن گرفت و متاسفانه شش ماه بعد این انسان بزرگ، توسط طرفداران ترور و خشونت، به ضرب گلوله از پا در آمد و اين حادثه نه تنها هندوستان بلكه بسیاری از آزادیخواهان و بشردوستان جهان را اندوهگين كرد. او حتی پس از استقلال حاضر به پذیرفتن هیچ سمت و مقامی نشد و رهبری كنگره را به نهرو سپرد. گاندی اصل مبارزه‌ای به هندیان و جهانیان عرضه كرد با عنوان «آهسیما» یا عدم خشونت كه در آن خشونت نسبت به انسان و حتی حیوانات و گیاهان مطرود است. آهسيما براساس عشق‌ورزی و عدم تنفر از دیگر انسان‌هاست. دمكراسی كثرت‌گرا و بشردوستانه‌ی گاندی وتاكید او مبنی بر مدارا و همزیستی با تمام ملت‌ها و نژادها، مبارزه‌ی او با فقر مادی و معنوی در هند و نفي هر گونه خشونت، الگوی كشورداري و مردم‌داري همگان است. از كلام اوست: «من نمي‌خواهم به دور خانه‌ام ديواري بكشم و پنجره‌هايم را بپوشانم. من دوست دارم تمامي فرهنگ‌هاي جهان با آزادي كامل به خانه‌ام بوزند. اما نمي‌گذارم زير پايم را سست کنند. من نمی خواهم در خانه‌های دیگران مثل یک برده و گدا زندگی کنم».
ترزا «آگنس گونكسا بوژاكسیو» ملقب به مادر ترزا، آلبانی‌الاصل متولد اسكوپیه‌ی یوگسلاويا. انسان عجیب و سراسر مهری كه فارغ از رنگ و نژاد با فقرا و جذامیان و قربانیان ایدز در سراسر جهان می‌نشست. هندیان به او لقب قدیسه دادند. در جوانی جزو مبلغین مذهبی با عنوان مبلغین نیكوكاری شد و به هند رفت. وظیفه اصلی این گروه عشق ورزیدن و مراقبت كردن از افرادی بود كه هیچ كسی برای كمك و محبت كردن به آنها وجود نداشت. در هند 50 پروژه‌ی عظیم كمك‌رسانی در قالب خانه‌ی كودكان، كلینیك‌ها و انجمن‌های حمایت از فقرا و جذامیان برپا ساخت. بینوایان و جذامیان بسیاری را از مرگ نجات داد و به آنان امید به زندگی بخشید. به زودی وسعت عمل مبلغین نیكوكاری به سراسر جهان و مناطق فقرزده و جنگ‌زده كشیده شد. مادر ترزا یك شبكه‌ی جهانی برای ساخت سرپناهی برای فقرا و نیز قربانیان ایدز تاسیس كرد تا لااقل آبرومندانه بمیرند. در سال 1982 در زیر آتش جنگ بیروت و خمپاره‌باران شدید، جان 37 كودك را در بیمارستانی نجات داد و موفق به برقراری آتش‌بسی موقت گردید. وقتی در سال 1971 جایزه‌ی صلح نوبل را به او دادند با یك لباس هندی «ساری» یك دلاری پشت تریبون رفت و گفت:«برای كسانی كه خواسته نمی‌شوند، دوست داشته نمی‌شوند و به آنها اهمیت داده نمی شود». در سال 1997 وقتی خبر درگذشت این انسان مهربان و مهرورز در كلكته به گوش جهانیان رسید، ژاك شیراك رییس جمهور فراانسه جمله‌ی زیبایی در مورد او گفت: «امشب عشق كمتر، محبت كمتر و نور كمتری در دنیا وجود دارد». خبرنگار آمریكایی بعد از دادن این خبر گفت:« او مرز میان آشنا و غریبه، خارجی و هموطن را از بین برد، محو كرد. كاری كه امروزه بسیاری سعی در انجام آن دارند». اولاف پالمه نخست وزیر مردمی و انسان‌دوست سويدن كه تلاش‌های بشر‌دوستانه‌ی بسیاری جهت پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق كرد. میانجی‌گری‌های این انسان نیك‌نهاد موجب شد تا مقداری از آتش خصمانه‌ی جنگ و بمباران شهرها كاسته شود. متاسفانه اولاف پالمه در سال 1986 در استكهلم به دست ناشناسی ترور و قاتل او هرگز پیدا نشد. آلبرت شوایتزر پزشك نیكوكاري كه علاوه بر پزشكي، آهنگساز، شاعر، نقاش، مورخ و نويسنده نيز بود. وي در آلمان (اينك جزء فرانسه است) به دنيا آمد و به آفريقا رفت و در سخت‌ترين شرايط با تاسيس بيمارستان‌ها و كلينك‌هاي متعدد سراسر عمر خود را صرف درمان و مداواي مردمان مستمند آفريقا كرد و سرانجام در 1965 در همان‌جا نيز درگذشت. وي در 1952 جايزه‌ي صلح نوبل گرفت. صدها پروژه و بيمارستان بزرگ در سراسر دنيا به نام اين انسان پاك‌نهاد كه مرزي ميان مليت و نژاد و رنگ پوست نمي‌شناخت، ثبت شده است.
دیكتاتورها و جنایتكاران بزرگ تاریخ معاصر ژوزف مِنگِله دكتر ژوزف منگله ملقب به فرشته مرگ، یك بیمار روانی جنایتكار بود كه در اردوگاه آشویتس صدها تن را به هلاكت رساند و در آزمایش‌های مرگبار دیگرش صدها اسیر جنگی را به عنوان موش آزمایشگاهی و تحقیق روی تیفوئید و سل، به قتل رساند. ورنر هیده دكتر ورنر هیده، پزشك معروف نازی كه در سال‌ 1939 تئوری‌ای را به نام «كشتن شفقت‌آمیز زندگی‌های بی‌ارزش» به رایش سوم عرضه كرد و به فرمان او پزشكان نازی در 30 اردوگاه اسرای جنگی برای اثبات برتری نژادی، آزمایش‌های هولناكی بر روی انسان‌ها انجام دادند كه منجر به مرگ 200 هزار نفر گردید. هاینریش هیملر رییس گشتاپوی مخوف آلمان، به اتفاق هیتلر از بنیان‌گذاران حزب نازی بود. در سركوب قیام مردم وارسا، 200 هزار نفر را كشته و 165 هزار نفر را به اردوگاه‌های مرگ فرستاد. به دستور او 85% از شهر وارسا با خاك یكسان شد. در اردوگاه‌های مرگ نظیر آشویتس و داخائو، حدود 6 میلیون نفر به فرمان هیملر قتل‌عام شدند. احمد جمال پاشا ● اسماعیل انور پاشا ● محمد طلعت پاشا سه تن از پاشاهای عثمانی كه در فاصله‌ی سال‌های 1914 تا 1918 در یكی از بزرگ‌ترین نسل‌كشی‌های مذهبی تاریخ بشریت حدود 1.5 میلیون انسان ارمنی را سلاخی و بسیاری را در گورهای جمعی زنده‌به‌گور كردند و صدها هزار تن ديگر را كوچانده و 300 هزار نفر از آشوریان را نیز به همین ترتیب از دم تیغ گذراندند. هاری ترومن اگر اقدامات هری ترومن سی و دومین رییس جمهور آمریكا در جنگ جهانی دوم و نبردهای متعدد با متحدین به ویژه جاپانی‌ها را به منزله‌ی دفاعی مشروع بدانیم اما آمریت وی در بمباران اتمی مردم غیرنظامی هیروشیما و ناكازاكی، وی را در زمره‌ی یكی از جنایتكاران بزرگ تاریخ قرار می‌دهد. بمباران اتمی هیروشیما با بمب‌ پلوتونیوم 80 هزار كشته و 70 هزار نیم‌زنده برجا گذاشت كه بعداً جان سپردند و بمباران ناكاساكی نیز 70 هزار كشته و 60 هزار نیم‌زنده برجا گذاشت كه جمعاً حدود 280 هزار نفر به علاوه‌ی بسیاری دیگر كه سال‌های متمادی رنج كشیدند و جان سپردند. این جنایت بزرگ علیه بشریت، سرآغاز عصر هسته‌ای و هراس از جهانی مخوف و غیرانسانی گردید.
عیدی امین دیكتاتور اوگاندا كه در دوران حكومت وی بین 100 تا 500 هزار نفر از مردم اوگاندا به قتل رسیدند. آمارهای رسمی حدود 300 هزار نفر را ذكر می‌كند. آدولف هیتلر مشهورترین جنگ‌افروز تاریخ معاصر و بانی حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان و رایش سوم كه جهان را به مدت 6 سال در جنگ جهانی دوم به خون و ویرانی كشید. جنگی كه 60 میلیون نفر كشته بر جا گذاشت. فرانچسكو فرانكو در دوران زمامداری فرانكو و در جنگ‌های داخلی اسپانیا 500 هزار نفر كشته شدند. این تعداد در برخی آمارها به 2 میلیون نفر می‌رسد. جنرال فرانكو هم‌عصر و هم‌قطار موسولینی و هیتلر بود و اسپانیا را به خون و ویرانی كشاند. پل پوت رهبر خمرهای سرخ كامبوج كه در دوران زورمداری وی بیش از 3 میلیون نفر به قتل رسیدند. هزاران گور دسته‌جمعی كه هنوز پس از سال‌ها باز هم كشف می‌شود حاصل خونین اعمال پل پوت و خمرهای سرخ اوست. آناستازیو سوموزا دیكتاتور نیكاراگوا كه دوران زمامداری او با اعتراضات بسیاری از مردم آمریكای مركزی همراه بود. 120 هزار كشته و 600 هزار بی‌خانمان حاصل خونین سال‌های دیكتاتوری سوموزاست. آگوستو پنوچت دیكتاتور معروف چیلی كه پس از كودتای آمریكایی علیه سالوادور آلنده رییس جمهور فقید چیلی زمام امور را در دست گرفت و دوران تاریك و سیاه استبداد را برای مردم چیلی رقم زد. در دوران حكومت پنوچت هزاران نفر به قتل رسیدند. هزاران نفر برای همیشه ناپدید شدند و هزاران تن ديگر نیز در زندان‌ها صدایشان در گلو خفه شد. بنیتو موسولینی رهبر فاشیست ایتالیا و هم‌پیمان دول متحدین در جنگ جهانی دوم كه مهد تمدن اروپا را به ویرانی كشاند. در همین جنگ فقط در ایتالیا 400 هزار نفر ایتالیایی را به كشتن داد. در حمله به مردم اتیوپيا نیز 30 هزار تن از آنان را به قتل رساند. ياسوهيكو آساكا شاهزاده‌ای جاپانی از تبار امپراتوران مي‌جي‌ كه طی حمله‌ی جاپان به چين در 1937 نزديك به 350 هزار چيني را قتل‌عام كرد. لئوپولد دوٌم پادشاه بلژیك كه در زمان وی بلژیك همچون دولت‌های رقیب اروپایی دست به رویكردی استعمارگرانه علیه ملت‌ها زد و در سال‌های سلطه‌ی بلژيك بر خاك كشور آفریقایی كنگو 5 میلیون و به روایتی 15 میلیون انسان كنگویی در یك ژینوساید بی‌رحمانه قتل‌عام شدند. سانی آباچا جنرال سانی آباچا دیكتاتور نیجریه و ملقب به شیطان نیجریه كه طی تنها 6 سال حكومت در سال‌های 93 تا 98 ثروتی افسانه‌ای اندوخته بود. نیجریه با وجود درآمد هنگفت نفتی، دومین كشور فاسد جهان اعلام شد. طمع‌ورزی دولت میلیتاریزه‌ی سانی آباچا موجب شد تا دست به كشتار وسیع مخالفان خود بزند و در این سال‌ها در نیجریه‌ی فقیر اما ثروتمند، بسیاری قتل‌عام و به دار آویخته شدند.
April 17th, 2005


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسايل اجتماعي